شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

جمعه رو بیشتر از پنج شنبه دوست دارم

خیلی ها از دست جمعه گله دارن مخصوصا ازعصرش... اما من از پنج شنبه گله دارم...جمعه رو دوست دارم چون می دونم شبش باید زود بخوابم حتی اگه زود هم نخوابم اما فردا صبحش که میشه شنبه باید زود بیدار بشم... ترجیح میدم پنج شنبه و جمعه رو برای خودم باشم، حمام برم، دو صفحه ای کتاب بخونم، کارای عقب افتاده امو انجام بدم، با آهنگی کمی برقصم،عصر پنج شنبه خرید برم،خوب بخوابم،آشپزی کنم و... تا این دو روز بگذره... آخه آدمای که شاغل هستن مخصوصا توی تهران نمی تونن زیاد بیکار باشن،من خودم به شخصه اذیت میشم حتما باید کاری برای انجام دادن داشته باشم و گرنه تعطیلات تهران کلافه کننده میشه...




پ.ن1: خیلی وقته که ننونشتم و اعتراف می کنم یادم رفته که بنویسم و اعتراف دیگه اینه که دایره لغاتم محدود شده و حافظه ام دچار مشکل!!

پ.ن2: از دوستان عزیزی که به نیما تسلیت گفتن تشکر می کنم از جمله دوستی بنام محراب که نظرشون تایید شد و دوستان دیگری از جمله مریم و داداشی که نظرشون خصوصی بود، از خداوند برای قلب نیما صبر و  برای روح پدرشون آرامش می طلبیم.






[ جمعه 10 اسفند 1397 ] [ 17:00 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات