شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

تشنه یک صحبت طولانی ام

هر وقت میام به اینجا سر می  زنم، به سرم می زنه که اینو حذف کنم و برم برا همیشه!! اما وقتی می بینم شما هنوز به شب های نقره ای سر می زنید و پیام هم گذاشتین از خودم خجالت می کشم... نیما، آزاده، خواهرم صبور، داداشی، هلنا... برام کامنت گذاشتن، ممنون از اینکه هستین...

باورکنید حس و حال نوشتن ندارم دیگه!!یه زمانی اینجا برای خودش یه برو و بیای داشت که نگو و نپرس...شبامون رو اینجا می گذروندیم...اینجا باهم خندیدیم، گریه کردیم و کلی خاطره برای هم ساختیم... اما الان چی؟؟ دل و دماغ که بیام حتی سر بزنم ببینم شب های نقره ای در چه حالیه ندارم...

ولی بازم حضور و بودن شما بهم انگیزه و انرزی مضاعفی میده برای اینکه بنویسم هرچند کم، کوتاه، بی محتوا و بی سر و ته!!!

خب من خلاصه ای از برنامه های انجام شده امو براتون می نویسم!!یه سفره 4 روزه رفتم مشهد، سفرم از روز چهارشنبه 17آبان ماه شروع شده تا صبح یکشنبه 21 که برگشتم، یاد و نام همه اتون همراهم بود... دوشنبه و سه شنبه تهران بودم چون کلاس داشتم و سه شنبه شب 23 که رفتم شیراز، قرار بود تا 6 آذر بمونم ولی دوم برگشتم... الانم کلاس دارم، کنفرانس،مقاله و... کارهم که قربونش برم امان نمیده!!

24 آذرماه عقد داداشمه و 14 دی ماه عروسیشه... اما فکر نمی کنم بتونم برم، چون 17 دی ماه امتحانات پایان ترمم شروع میشه!!

خب تهران که هواش آلوده،یخ، سرد و خشکه...اما من تحمل می کنم و می گذرونم!!

اگر دیر به دیر میام اینجا رو خطی خطی می کنم ببخشید...من حالم خوبه و داره می گذره...






[ چهارشنبه 15 آذر 1396 ] [ 23:25 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات