شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

قلبم از کار افتاده!!

رو به روش که نشستم گفت: مشکل چیه خانم؟گفتم قلبم از کار افتاده!! لبخندی زد و گفت: ای کاش همه قلب ها این جوری از کار می افتاد!! ادامه دادم، باورکنید، جواب داد: باور می کنم...گفتم سمت چپ بدنم درد می کنه،از سر گرفته تا گردن، کتف، بازو تا پا... نمی تونم خوب نفس بکشم!! گفت شاید مشکل دیگه ای باشه،گفتم نه هرچی هست از همی ایه!!( اشاره به قلبم) نوار قلبمو بهش نشون دادم، معاینه کرد و گفت: باید بری تست ورزش و اکو! گفتم،چقد طول می کشه، جواب داد: 2 ساعت...گفتم میشه فردا بیام؟ جواب داد آره فردابیا...

از در اتاق که رفتم بیرون تصمیم عوض شد و گفتم، می مونم و انجام میدم، از سر کار رفته بودم، ناهار نخورده بودم، حسای گرسنه بودم، رفتم اون طرف پذیرش و قبض گرفتم و رفتم سمت اتاق تست ورزش و اکو...تست ورزش رو تا ساعت 4 انجام داده بودم، ناگزیر باید منتظر می موندم،یک ساعت شد  دو ساعت و بعد هم شد سه ساعت!! از گرسنگی داشتم بیحال میشدم، یه خدا خوب کرده، یه خبر پیدا شد( یکی از همکارام) برام ناهار آورد،ساعت 6 و نیم ناهار خوردم و ساعت 7 نوبت به اکو،الانم که یادم میاد قلبم درد می گیره!! از بس این اکو رو بد انجام داد!! انگار قفسه سینه ام شکسته!!

بعد که تموم شد، به تست ورزش نگاه کرد و گفت: تست ورزشت مشکل داره ولی اکو خوب بود!! گفتم مشکل داشت یعنی چی آقای دکتر؟؟ گفت: وقتی سرعت دستگاه زیاد شده و ضربان قلبت رفته بالا خون رسانی انجام نشده!!ممکنه، ممکنه رگ قلبت گرفته باشه!! دارو داد و گفت: تا دو هفته دیگه مصرف کن و اگر بهتر نشدی بیا و گرنه اگر خوب شدی نیازی نیست!!

از دیروز تا الان که دارم دارو مصرف می کنم( سه تا قرص بیشتر نیست) خیلی بهترم!! در ضمن در کنارش یه معجون بسیار عالی( سیر و آب لیمو) رو روزی دو بار بعد از غذا می خورم،خب خدا رو شکر بهترم!! (این از این موضوع)

از 19 شهریورماه تا الان دو هفته رفتم تهران و اومدم، کلاسای دانشگاه روزهای دوشنبه و سه شنبه عصره ! اون هفته با قطار رفتم با هواپیما برگشتم!! آخه شیراز هنوز سرکارم، 20 مهر کارتابلم بسته میشه!! برای بیمه و حقوق مهرم ناگزیر شدم این یک ماه رو برم و بیام،این هفته که نرفتم چون دوشنبه بعد از عاشورا کلاسامون رو تعطیل کردیم ولی سه شنبه کلاس ها برگزار شد...پس فردا بلیط دارم برا تهران!!سه شنبه شب برمی گردم!! احتمالا پنج شنبه آینده رو برم عسلویه تا شنیه 22مهر، یکشنبه دوباره برم تهران و سه شنبه برگردم و دوباره جمعه 28 برگردم تهران که دیگه موندگار بشم...خوابگاه گرفتم،کارهای انتقالم به تهران در حال انجامه(انتقالی کاری)...

اینها رو نوشتم که در جریان کارام باشید،اگر دیر به دیر می نویسم واقعا شرایط زندگی این روزهام مدام در سفر بودنه، ان شاء الله ساکن تهران که شدم بیشتر هستم...

هلنای مهربونم، آزاده قشنگم،الهام جانم،خواهر عزیزم صبور جان، آقای نیما، آقا سعید و همه شما همراهان همیشگی که من رو فراموش نکردین و سر می زنید از همه اتون ممنون هستم!! شرایطم یه ذره سخته اما می دونم با دعای خیر شما این شرایط هم به مرحله آسان تر می رسه!!



[ پنجشنبه 13 مهر 1396 ] [ 20:05 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic