شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

شب های نقره ایِ من با دوستام

دقیقا یک ماه دیگه، شب های نقره ای 4 ساله میشه! 17 مرداد 92 که شب های نقره ای به دنیا اومد، هیچ وقت فکرش نمی کردم تا 4 سال بعد داشته باشمش!!اما هر سال که گذشت بیشتر مشتاق شدم که باشه! به طور مداوم مطلب می نوشتم، شاید بعضی روزها حتی دو تا مطلب( پست) اما بازم باید اعتراف کنم که فکرش نمی کردم،یه روزی برسه که فرصت نکنم حتی بهش سر بزنم چه برسه به نوشتن مطلب!!

امروز و بعد از روزهای طولانی که کارای زیادی داشتم و فکر و ذهنم حسابی درگیر بود،به خودم استراحت دادم، آخه دیروز ماموریت بودم و تصمیم گرفتم یه روز رو برای خودم بذارم بدون هیچ فکر و دغدغه ای...چند تا تماس تلفنی داشتم، باید به چند نفر از دوستان و آدمای که می شناختم،روزهای خاص زندگیشون مثل تولد، سالگرد ازدواج و یا موفقیت هاشون رو تبریک می گفتم...

داشتم از شب های نقره ای می گفتم،راستش شب های نقره ای فقط یه اسم نیست،بلکه یه دنیا خاطره هست برای من، خاطرات تلخ و شیرین،شب های نقره ای همدم من توی اشک ها و لبخندام بوده،همراه من تو لحظات سخت و طاقت فرسای زندگیم بوده،هرچند که توی لحظات شاد و راحتی من هم بوده ولی لحظات سخت رو بیشتر در کنارم بوده...دلم نمی خواد به این راحتی ازش بگذرم،می خوام باشه حتی اگر به مدت طولانی بهش سرنزنم!! خودم حس می کنم از این به بعد اینجا شاهد لحظات شیرین تری از زندگی من باشه...لحظاتی که ممکنه منعکس کننده صدای خنده هام باشه برای شریک شدن باشما...

از سر و صدقه شب های نقره ای اینجا دوستان با معرفت و گُلی پیدا گردم، از معصومه خواهریم گرفته که دیگه ازش خبر ندارم تا دوستان عزیزم مثل هلنا، مریم، آزاده، الهام، صبور خواهرم و الناز که هنوزم از طریق شبکه های موبایلی با هم در ارتباطیم... از نیمای بزرگوار و دوست خوبم در دعای بی انتها...آقا سعید در  "عشق بی ثمر"  از بانوی شاعره در یک  "فنجان شعر"،  از داداشی در "زندگیمون قصه نبود و نیست" ، محمد در "بهار آرزو" و دوستان عزیزی که هنوزم با وجود تمام شبکه های موبایلی بازم به وب لاگ نویسی ادامه میدن...آهای عزیزان همراهم، آهای دوستان لحظات غم و شادیم از همه اتون ممنونم...به پاس همراهی و همدلیتون سر تعظیم و تسلیم فرود میارم و دست تک تکتون رو از پشت همین صفحه مجازی می بوسم...




پ. ن 1: منم منتظر اتفاقای خوبی که قراره برام بیفته هستم، باید صبور بود، همه چیز به وقتش اتفاق می افته چون زمان بندی خدا حرف نداره...

پ. ن 2: دلم برای یه آشپزی عاشقانه لک زده، برای کارای خونه...خیلی وقته نه آشپزی کردم نه کاری از کارای خونه رو انجام دادم!! حتی  زحمت شستن لباسامم مامان فاطمه ام می کشه...

پ. ن 3: این هفته از روز چهار شنبه تا جمعه یه مهمان ویژه دارم، در واقع این مهمون همون کسیه که توی چند پست قبل ازش حرف زده بودم، از نگاه و لبخند و... اون بعد از نزدیک به 40 روز از اولین دیدارمون میاد شیراز، توی این سفر تکلیف یه چیزای مشخص میشه...


[ شنبه 17 تیر 1396 ] [ 12:05 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات