تبلیغات
شب های نقره ای - آخرین لحظات 15 خرداد 96 برای همیشه توی زندگی من ثبت شد

شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

آخرین لحظات 15 خرداد 96 برای همیشه توی زندگی من ثبت شد
امسال بر عکس سال پیش انتظارم سخت و طولانی نشد هرچند هر دو سال زمان انتظار یکی بود،من منتظر 25 به بعد خرداد بودم اما اعلام شد، اوایل نیمه دوم خرداد...

چند روز قبل از اوایل نیمه دوم خرداد اعلام شد،16 خرداد...دقیقا هفته پیش پنجشنبه اسباب کشی کردیم،عصر شنبه 13 خرداد که از سرکار برگشتم خونه تا عصر دو شنبه 15 خرداد همش خوابیده بودم، واقعا خواب بودم!یه کسالتی هم داشتم که مزید بر علت شده بود!!عصر دوشنبه 15 خرداد به زور از رختخواب خودمو کندم و رفتم یه آب به سر و صورتم زدم،خواهرمم به شوخی گفت: معصوم زخم بستر نگرفتی؟؟ پروفایل واتس آپم رو نوشته بودم خدایا 16 خرداد شاید همون روزی باشه که اشک شوقمو جاری کنه، همون روزی که تلاقی اشک و لبخندم باشه!! گفته بودم خدایا! همه روزها برای خودت فقط 16 خرداد برای من!! اما خدا 15 خرداد رو به من داد... 15 خرداد 96 ؛ در واقع آخرین لحظات 15 خرداد توی زندگی من برای همیشه ثبت شد!!

بی حوصله بودم یه جورای عصبی و پژمرده!! از هیچ جا خبر نداشتم، نه اینترنتی بود، نه تلویزیونی!! هیچی... بسته اینترنتی هم تموم شده بود! با شارژ گوشیم یه سر رفتم تلگرام، دیدم الهام برام پیام گذاشته، معصوم نتیجه ارشد اومده!! چون باهاش قهر بودم جواب ندادم که فردا میاد!! برای همین با یکی دوتا از دوستای دیگمم حرف زدم،بعدش به خواهرم گفتم، فکر کنم نتیجه ارشد اومده!! خواهرم فورا رفت سایت سنجش، گفت: آره اومده!!

حال و روزم اون موقع دیدنی بود، از استرس داشتم میمردم، ضربان قلبم به شدت می زد،دست و پام سست شده بود، حالا هی خواهرم میگه: شماره پرونده، کد رهگیری، منم مثل برق گرفته فقط نگاش می کردم،یادم اومد اطلاعات ثبت نامم روی نوت بوک هست، نوت بوک هم که الان نیست!!یه کم طول کشید و توی وسایلام نگاه کردم دیدم یه جای برای کارت ورود به جلسه نوشته بودمش،دادمش خواهرم،خودم نشستم کف و اتاق!! انگار یه مرده متحرک!! خواهرم هر چی می زد هی وارد نمیشد، بالاخره وارد شد، زن داداشمم کنارش بود، یه دفعه خواهرم گفت: آفرین،جیغ زدم، گفتم چند؟ گفت 12،دوباره جیغ زدم، پریدم بالا و پایین،گفتم کدومش گفت: اولی؟ دوباره جیغ و بعد هم دو تا کد ضریب دیگه!!و آخر سر هم گریه!! حس ناب و خیلی خوبی رو تجربه کردم!! خیلی حال داد...

و بعد هم خبر دادن به خواهرم که هرمزگان بود و موشیمون که خونه نبود!! و بعد هم رتبه ام رو گذاشتم پروفایلم تا 48 ساعت بعدش پیام های تبریک بود که می اومد! اینقد جواب تلفن، واتس آپ و تلگرام داده بودم که از کت و کول افتاده بودم دیگه!! حتی چوپان گله یه روستای دور افتاده هم برام پیام تبریک فرستاده بود!!

یکی از عموهام این خبر رو توی کل کانال ها و گروه ها داده بود!! خلاصه حس و حال نابی بود که تجربه اش کردم!!




احساس دخترانه نوشت: توی دو تا پست قبل تر از تلاقی نگاهم با یه نگاه گفته بودم و احساس دخترانه،فقط همینقد بگم که احساسم اشتتباه نکرده بود!! فعلا این باشه تا بعد...






برچسب ها:شنبه 20 خرداد شروع انتخاب رشته اس...همچنان نوب بوکم درست نشده!!،
[ پنجشنبه 18 خرداد 1396 ] [ 18:44 ] [ دختری از جنس الماس ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه