تبلیغات
شب های نقره ای - به خانه بر می گردیم

شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

به خانه بر می گردیم
دلم لک زده برای اون باغچه با نخل خرما و درخت پرتقالش،دلم پر می زنه برای سکوی نیم دایره سمت راست حیاط که بهش می گفتیم بهار خواب یا صبحونه خوری،دلم تنگ شده برای هوای خنک صبحگاهی و نسیم دل انگیز شبانگاهی حیاط اون خونه خاطره انگیز...دلم ضعف میره برای آسمون پر ستاره شب های نقره ای که وقتی زیر آسمون نقره فامش سجاده امو پهن می کردم اگر دستام رو دراز می کردم می تونستم ستاره های که بهم چشمک می زنن و به لبخندم پاسخ می دادن رو بچینم...برای اتاقمون که پنچره اش رو به حیاط باز میشه...

چهار ساله که از اون همه خاطره گذشتیم،چهار سال بنا به دلایلی از جمله آپارتمان سازی های بی رویه، سر و صداهای سحرگاهی و شامگاهی ماشین های بزرگ، گرد و خاک و صدای دلخراش آهن و... خونه امون رو دادیم رهن و اجاره و خودمون رفتیم یه جای دیگه! تنها دو الی سه خیابون با خونه خودمون فاصله داریم! اما امسال توی یه عملیات غافلگیرانه تصمیم گرفتیم برگردیم خونه خودمون! ولی! واقعا توی این چهار سال تنها مستاجرش،خونه دوست داشتنیمونو ویران کرده بود! برای همین تصمیم گرفتن که تعمیرش کنن! مامانم هی می گفت: این خونه رو دیگه تعمیر نکنیم،می گفت: این خونه مثل زن بیوه دیگه عروس نو نمیشه!! می گفت: بدیمش آپارتمان ساز و یه واحد آپارتمان بگیریم! اما ما بچه ها قبول نکردیم!!

چند روزه که دارن توش کار می کنن!!شاید بیش از دو هفته!! به داداشم میگم، فردا عصر من و مرجان( نامزدش)رو ببر تا هم خونه خودمون رو ببینیم هم آپارتمان خودت رو، میگه: نه بذار تموم بشه!!

هر روز که می اومد خونه برامون می گفت: که امروز چه کار کرده،می گفت: توی حیاط یه حوض کوچولو درست کردم،می گفت: باغچه رو تمیز کردم و کلی جا داره ریحون بکاریم!می گفت: می خوام تمام دیوار حیاط رو با گلدون های گل تزیین کنم!می گفت: بیرون از حیاط کنار دیوار هم دو تا باغچه درست کرده که گل بکاریم!!اینقد گفت و گفت که دلم غش و ضعف میره برای دیدن خونه! اما چون گفته: بذارید تموم بشه، منم نخواستم بزنم تو ذوقش و منتظر موندم تا هروقتی گفت  برم خونه رو با شکل و شمایل جدید ببینم!! دارم برای اون روز لحظه شماری می کنم، به من میگه باید چشمت رو ببندی که وقتی رفتیم تو کوچه نبینی تا وقتی که برسی به خونه!! خلاصه یه عالمه هیجان دارم و یه دنیا منتظر...

فکر می کنم تا دو هفته آینده به خونه خودمون برگردیم،حتما عکسشو رو توی پست های بعدی میذارم...



برای دو دوست قدیمی: نیما و دوست خوبم در دعای بی انتها...

دوستان عزیز و همراهان قدیمی شب های نقره ای...آشناهای غریبِ من!! دلم برای هر دوی شما بسی تنگ است و اما چاره ندارم!از شما دو یار همراه خواهش می کنم اگر هنوزم از آسمان شب های نقره ای به خانه دل من سر می زنید  دلِ مرا با گذاشتن پیامی ، کلامی، حتی گلایه ای شاد کنید، منتظر پیام پرمهر هر دوی شما هستم...


برچسب ها:برای خونه دلتنگم...به وقت آخرین روزهای اردیبهشت ماه 96،
[ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 ] [ 18:50 ] [ دختری از جنس الماس ] [ نظرات() ]

نمایش نظرات 1 تا 30
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه