شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

خداهیچ وقت دیر نمی کنه...هیچ وقت

به دیوار تکیه زده بودم و دست چپم رو گذاشته بودم روی صورتم،صدام زد: معصک؟منتظر نشد جواب بدم و ادامه داد: مشکل... حل شد،مثل برق گرفته ها از جام پریدم و گفتم جدی؟ گفت: یه صحبت های شده ولی هنوز قطعی نشده! قراره عصر به بابام زنگ بزنن!! خوشحال شدم، ولی دلهره هم داشتم و مدام می گفتم امکان نداره!! می گفتم خدا ما رو فراموش کرده!نه نمیشه!!

مدام گوش به زنگ بودم ببینم کی گوشی بابام زنگ می خوره! بابام داشتن نماز می خوندن که صدای گوشی بلند شد و داداشم جواب داد، خودشون بودن، همون های که قرار بود کار رو قطعی کنن!! اشکای بی اختیارم ریخت!  دستام رو بردم بالا وگفتم خدایا شکرت و گریه کردم!!

 بالاخره مشکلی که چند وقتی بود باهاش دست به گریبان بودیم به طوری که زندگی خودمون که هیچ، زندگی خواهرمو اون یکی داداشمم رو هم تحت تاثیر قرار داده بود،تحت تاثیر قرار داده بود یعنی اونام هم ناراحت بودن و به فکر ما، حل شد...

این مشکل یه مشکل بزرگ بود که بنظر خودمون حل نشدنی می اومد، اما خدا طوری حلش کرد که فقط تونستم بگم خدایا شکرت که اگر خواست و اراده تو به هر چیزی بگیره، غیر ممکنه که "کن فیکون" نشه...

تا یاد دارم، معمولا خواسته ها و آرزوهام رو سر نماز و توی دعاهام به طور شفاهی می خواستم اما چند سال طولانیه که اونا رو ریز به ریز توی دفتر می نویسم، دفتری بنام "آرزوها" اما از شب آرزوهای امسال اونا رو توی دفتر ننوشتم و رو کاغذ نوشتمو گذاشتم لای قرآن، همون روزهای اول یکی از آروزهای مامانم ویه آرزوی مشترک خودم و مامانم برآورده شد! تا این که یه جای خوندم

قبل ازخواب یادت باشد
درسکوت قلمے بردار
و باخدایت روزت را مرور کن
شکرانه‌ هایت و آرزوهایت
را بنویس و دست خدا بده
مطمئن باش تاصبح نشده همه
مستجاب خواهند شد


گرمای هوا کلافه ام کرده بود که یه نوشیدنی گرفتم و خوردم، می خواستم شیشه اشو بندازم سطل آشغال که این کاور نکردم و آوردمش خونه...اون شیشه شد جایی که هر شب شکرانه ها و آرزوهام رو می نویسم و میذارم داخل اون، الان گوشیم خاموشه که عکسشو بگیرم ولی حتما عکسش رو می گیرم میذارم توی پست بعدی!!

دوستان خواستم بگم، من مطمئنم آرزوهای هرشبم که میدم دست خدا تا صبح مستجاب میشه ولی زمان می بره تا به دست خودم برسه،  پیش خدا انجام شده فقط تا برسه به من یه کم طول می کشه، البته آرزوهای هم هست که شب مستجاب و صبح به دستم رسیده، مثل همین مشکلی که حل شد، چون یکی از دلخواسته هام از خدا بود زودتر از اونی که فکرش می کردم اجابت شد! اصلا می گفتم اجابت نمیشه!!

به خدا اعتماد کنیم و صبور باشیم، به وقتش همه چیز درست میشه، توی این هیچ شکی ندارم...





[ یکشنبه 27 فروردین 1396 ] [ 00:10 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic