شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

دوستانی زلال تر از آب و آینه

شماره اشو که روی صفحه گوشیم دیدم، گل لبخند روی لبام شکوفا شد و با همون لبخند جواب دادم،بله...گفت:بله و بلا!! تو خجالت نمی کشی؟گفتم چند کیلو می خواین؟و...من همش می خندیدم و ادامه داد:خیلی پر رویی!! من الان عصبانیم و تو داری می خندی!!

یه کم که از انواع و اقسام صفت های که برام شمرد کم شد،گفتم، خب حالا چی شده؟؟چند کیلو خجالت بکشم راضیت می کنه؟؟سلام که نکردی!!سال نو رو که تبریک نگفتی و همین طور داری من رو با انواع و اقسام القاب رنگارنگ خطاب می کنی!! حالا بگو خجالت برای چی بکشم؟؟

گفت: اولا این چه لهجه ایه که گرفتی؟؟یعنی چی اینقد شیرازی حرف می زنی؟ مگه تو سه سال تو این خراب شده نبودی(تهران)؟ من یک بار یک کلمه که هیچی یک حرف شیرازی هم از زبون تو نشنیدم الان یعنی چی اینقد شیرازی صحبت می کنی؟ خندیدم و گفتم الان جواب بدم یا بعدا که همه چیزا رو گفتین؟ گفت: نه الان بگو...گفتم خب من توی شیراز زندگی می کنم با مردمانی که شیرازی صحبت می کنن، غیر از استاندارفارس که لر هستن از امام جمعه بگیر تا شهردار، شورای شهر،مسوولین دیگه اکثرا شیرازی حرف می زنن و از همه مهمتر خانواده ام، همکارام، دوستانم و مردم شهر دارن این جوری صحبت می کنن و من چه بخوام چه نخوام تحت تاثیر قرار می گیرم! و گفتم این از این...گفت: اصلا این چیزا حالیم نیست!!

گفتم باشه سعی می کنم خیلی با لهجه شیرازی حرف نزنم حالا  بعدیا چیه؟؟جواب داد: تلگرامت رو حذف کردی، به خودم گفتم شاید از چیزی اذیت شده که حذف کرده،واتس آپ رو غیر فعال کردی بازم گفتم بذار راحت باشه ولی وب لاگت رو دیگه چرا غیر فعال کردی؟؟

گفتم حق با شماست و من الان گردنم از مو باریکتره و ادامه دادم،باور کن هیچ موضوع خاصی نبود فقط خواستم و می خوام از این فضاها فاصله بگیرم،نمی دونید که چقد لذت داره! گفت: پس بگو از ما بدت میاد و نمی خوای مزاحمت بشیم؟ خندیدم و گفتم شما این طور فکر می کنید؟گفت: بله دیگه، گفتم اشتباه فکر می کنید،مگه از اول هم اینا بود،مگه زمانی که من تهران بودم و برمی گشتم شیراز، تلگرام و واتس آپ و وب لاگ بود؟ اون موقع چطور ارتباط می گرفتین؟

کم نمیاره که، میگه: مثل الان تماس می گرفتم،نمی دونستم چی جوابشو بدم در نهایت گفتم منم می خواستم بدونم برای کی مهم هستم؟ کی بعد از حذف تلگرام، غیر فعال کردن واتس آپ و همین طور وب لاگ سراغ من رو می گیره! میگه: خودت هم خوب می دونی که برای من خیلی مهم و قابل احترامی و حساب تو با همه آدمای اطرافم فرق می کنه!می دونی که من با تو خیلی راحتم، در واقع من با تو خیلی ندارم...و این گفتگو  که با یکی از بهترین همکارانم ( که توی روابط عمومی کمیته امداد تهران بود) نزدیک 20 دقیقه طول کشید...

در نهایت گفت: زنگ زدم هم سال نو رو تبریک بگم،هم از همین حالا دعوتت کنم برای 23 اردیبهشت که بعد از 3 سال عقد می خوایم مراسم عروسی بگیریم،گفتم، خیلی مبارکه، خیلـــــــــــــــــــــــــــــــی... خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی...اما اون موقع شما دامادی،عروسم که عروس، منم که هیچ کسی رو نمی شناسم،بعد از عروسی میام خونه اتون،گفت: خونه امون  که باید بیای، عروسی حسابش جداست،دیدم فایده نداره و با حرف زدن قانع نمیشه، گفتم به امید خدا شما عروسی بگیرید و برای ماه عسل بیاید شیراز...این جوری هم من شما رو می بینم،هم شما ماه عسلتون رو توی فضای عطر آگین  بهار نارنج های اردیبهشت شیراز سپری می کنید و با کلی خاطره خوب وشیرین برمی گردین سر و خونه زندگیتون...





پ. ن.1: حضور 3 ساله ام توی تهران علاوه بر تجربیات گرانبهایی که برام به ارمغان آورد،باعث شد دوستانی نازکتر از برگ گل وزلال تراز آب روان به لیست دوستان قبلیم اضافه بشه که این بسی باعث خوشحالی و افتخارمه...

خب یکی از این دوستان فراموش نشدنی، این همکارو همسر محترمشون هست که خودمم توی وصالشون نقشی هر چند کوچک اما اساسی داشتم...برای حمیدرضا که نمی تونم بهش بگم داداش چرا که فراتر از یه داداش هست برام، نمی تونم بگم دوست چون  واژه دوست در برابر محبت ها و اظهار لطفش خیلی کمه،اصلا هیچ اسمی نمی تونم براش بذارم همینقد بگم یه انسان به معنای واقعیش،یک مرد از جنس خدا...و همین طور برای ستاره درخشان آسمان دوستیم آرزوی خوشبختی،سبز بختی،سپید بختی و روزهای پر از حس و حال خوب دارم،امیدوارم و آرزو می کنم که 23 اردیبهشت 96 یه روز پر از خاطره های خوب وشیرین توی زندگی حمیدرضا و ستاره رقم بخوره که تا آخر عمرشون فراموش نکنن..

پ.ن.2: دوستان عزیزم، همراهان همیشگی شب های نقره ای، عذرم را برای چند روز نبودن بپذیرید،موضوع یا مساله خاصی برای این غیبت چند روزه نبود،فقط خواستم از این فضاها فاصله بگیرم، قبلا هم اعلام کردم ممکنه گاهی شب های نقره ای بخواد استراحت کنه که غیر فعال میشه، ولی باز برمی گرده...سال نو بر شما مبارک...با آرزوی سالی پر از خیر، برکت، سلامتی، شادکامی و موفقیت برای همه شما عزیزانم...از دوستان عزیزی که با ارسال پیام کوتاه من رو فراموش نکردن ویژه تشکر می کنم...معلوم شد هنوز هم هستند کسانی که نسبت به نبودن آدما بی تفاوت نیستن...هلنای عزیزم و مهربان مریمم سپاس...



[ سه شنبه 8 فروردین 1396 ] [ 14:20 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات