شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

خدا را برای همه سال هایتان آرزو می کنم

روزهای پایانی سال 95 هم داره تموم میشه، همونطور که سال های گذشته هم تموم شد، همانطور که سال دیگه همین روزها سالی که هنوز نیومده و برای اومدنش لحظه شماری می کنیم به روزهای پایانیش نزدیک میشه و دیگه هم تکرار نمیشه، همین طور سال های نیامده، این قانون الهی و قانون طبیعی زندگیه...

همه ما تو روزهای پایانی هر سالی که داره تموم میشه به سال های گذشته امون یه نیم نگاهی می کنیم و  وقتی یاد اون سال می افتیم ممکنه دوتا ابروهامون به هم نزدیک بشه  و دلمون یه تکون بخوره و بگیره، ممکن هم هست گل لبخند رو لبامون شکوفا بشه و یه نفس عمیق بکیشم و احساس سبکی بکنیم...

همه ما  هر سالی که پشت سر گذاشتیم رو یه چیزای می خواستیم،حالا هر کدوم یه چیزی، فرقی نمی کنه چی، ولی حتما دلمون یه چیزی می خواسته، یه آروزی  که خیلی مهم و  برامون ارزشمند بوده،اما وقتی یه مدت از اون گذشته انگاردیگه برامون اهمیتی نداره و ارزشش رو از دست داده...مثلا خود من وقتی به روزهای پایانی سال 94 و به آرزوها و خواسته هام فکر می کنم می بینم یه چیزای که اون موقع برام مهم بوده الان دیگه اهمیتی نداره،چیزای که بهش هم نرسیدم و الان میگم خب شد که نشد...

روزهای پایانی سال 95 هم داره تموم میشه، قطعا امسال هم یه آرزوها و خواسته های داریم،امیدوارم و آرزو می کنم سال دیگه همین روزها، آرزوهای امروزمون رو بی اهمیت نشون نده، امیدوارم آرزوهامون ناب باشه و همیشگی تا رنگ کهنگی سال ها متمادی رو نگیره،مثل آرزوی داشتن خدای مهربون توی تمام لحظات زندگیمون،این آرزوی کمی نیست چرا که یه کسی بنام شیطان قسم خورده که نذاره بنده های خدا بندگی بکنن،اگر بتونیم خدا رو توی تمام ثانیه های زندگیمون داشته باشیم پایان هیچ سالی این آرزو و خواسته برامون بی اهمیت نیست، بلکه لذت بخش و خواستنی تر هم میشه...

دوستان عزیز و همراهان همیشگی شب های نقره ای ممنون میشم اگر بگید که کدوم یک از آرزوهای روزهای پایانی سال گذشته شما الان براتون اهمیتی نداره و میگد خوب که نشد و همین طور آرزوهای این روزهاتون چیه؟ اما آرزوی خودم، بدون اغراق و بدون ریا میگم، داشتن خدا و بودنش توی تمام لحظه های زندگیم آرزوی این روزهای منه...




همه ی آدم ها روی کسایی که دوسشون دارن یه حساب دیگه ای باز می کنن و توقع یک سری رفتارهارو ندارن،اما وقتی زدن تو برجکت و بر خلافِ تصورت رفتارکردن انگار دنیا برات تموم میشه؛ روزات رنگ غم می گیره و تاریک میشه،  اما بعد از چند مدت هرچقدر خلافِ تصورت رفتار کنن دیگه برات اهمیتی نداره، دیگه دلت سیاه نمیشه...دیگه بغض راهه گلوتو نمی گیره! فقط تو دلت میگی خب ازاین آدم بیشتر از اینا هم توقع نمی رفت و میشینی راحت به زندگیت ادامه میدی، بعضی وقتا آدما خودشون،خودشونواز چشمت میندازن!(نوشته ای بود از المیرا دهنوی)


[ یکشنبه 22 اسفند 1395 ] [ 22:10 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات