شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

خدا خبرنگاران را دوست دارد

به هر طرف که سرم را می چرخانم،به هر سمت و سویی که نگاه می کنم، به آسمان، به زمینی که بعد از خواب زمستانی در حال بیدار شدن است، به گل های شمعدانی مادرم،به شب، به مهتاب و ستاره...به ابر، به باران ،به رنگین کمان ، به ماهی های قرمز تنگ بلورین و ... تنها یک چیز را می بینم و آن هم قامت رعنای توست که داری به من نگاه می کنی و لبخند می زنی و این روزها بیشتر از هر زمان دیگری... قدم به قدم، نفس به نفسم با منی، آنقدر نزدیک، آنقدر واقعی که من هم صدای نفس ها و قدم هایت را می شنوم،در دلم جا داری، در اعماق وجودم، تو را حس می کنم مثل مادر بارداری که نوزادش را در وجودش احساس می کند...

هرچقدر به تو نزدیک می شوم، هر چقدر تو را در تمام وجودم، در تمام لحظه های زندگیم حس می کنم بیشتر عاشقت می شوم،بیشتر دلم می خواهد که باشی،اگر تمام لحظه های بیداریم و حتی در خوابم هم باشی باز هم برایم کم است و از حضورت سیر نمی شوم...حال این روزهای من از 21 بهمن به این طرف چون حال کسی است که مدت زمان طولانی تشنه بوده و اکنون به آب رسیده باشد آنهم آبی گوارا، شیرین،زلال و پاک که هر چقدر می خورد عطشش فرو کش نمی کند،آری حال این روزهای من این است، هر چقد باشی بازهم کم است و عطش دل من فرو کش نمی کند...

انگار که من سال ها از تو دور بوده ام... گویی که من سال ها تو را گم کرده بودم اما نه بهتر است بگویم که خودم گم شده بودم...این روزها حال آن مادری را دارم که بعد از سال ها به فرزند گم شده اش رسیده باشد و هر چقد که با او باشد بازهم برایش کم است و هر چقد به فرزندش نگاه کند بازهم دلش نمی آید چشم از او بردارد... این روزها چیزی درون من، مرا قلقلک می دهد، قلقلکی که گل لبخند را همراه با رضایت بر لبانم شکوفا می کند؛لبخندی که پشت آن آرامشی نهفته است که کمتر آن را تجربه کرده ام... آرامشی از جنس نور... از جنس امید...از جنس خدا...

بهار در راه است این را ترانه بلبلان غزلخوان مژده می دهد، بهار در راه است این را خورشید خانم نوید می دهد که این روزها بیشتر از هر زمان دیگری دامن طلایی اش را بر سر شهر پهن می کند و گونه ها را نوازش می کند...بهار در راه است این را پرستوهای مهاجری خبر می دهند که این روزها دسته دسته از آسمان آبی رنگ شهر آهنگ زیبای حضور سر می دهند...

بهار در راه است و این یعنی یک سال دیگر به پایان عمرش نزدیک می شود، اگر چه امسال آبستن اتفاقات خوش و ناخوش زیادی بود هم در زندگی شخصی،هم در زندگی اجتماعی و هم در سطح جامعه اما دارد تمام می شود و حال خوش این روزهایم، سال با برکت و خوشی را برایم نوید می دهد...


دوستان عزیز و همراهان همیشگی شب های نقره ای سال 95 هم با تمام شادی ها و غم ها... اشک ها و لبخند هایش در حال تمام شدن است، امیدوارم سال جدید که چند روزی بیشتر به شروع آن نمانده است سالِ سالتون باشه،سال دلتون، سالی باشه پر از اتفاقات خوب و خوشایند، اتفاقاتی که اشک شوق همه اتون رو جاری کنه، سالی همراه با سلامتی، موفقیت و شادکامی...پیشاپیش آرزومند سالی ناب، خاص و بی نظیر برای همه اتون هستم...






[ دوشنبه 16 اسفند 1395 ] [ 19:10 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic