شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

تحریم کردم....زندگی بدون شبکه های موبایلی

یه دفعه ای زد به سرمون که بلند شیم بریم مسافرت...شاید این وقت برای مسافرت رفتن، جنوب( هرمزگان به ویژه جزیره هاش خوب باشه، منم که خونه خواهرم همون حوالیه) اما ترجیح دادیم بریم تا حوالی پایتخت با اون هوای سرد، یخ، خشک و آلوده اش...ولی سفر پر بار و خوبی بود برای هردومون و حسابی خوش گذروندیم...4روز کامل توی پایتخت بودیم...خوردیم و خوابیدیم و رفتیم گشت و گذار...توی یه اتفاق نادر و بی نظیر گوشی همراهم رو فراموش کرده بودم ببرم...برای همین از طریق نصب تلگرام روی نوت بوک که همراهم بود، تونستم یه ارتباطاتی بگیرم...

یه روز که از پشت پنجره  اتاق  یکی از طبقات یه برج بلند دستامون رو زدیم بودیم به سینه وداشتیم بیرون رو نگاه می کردیم، ازم پرسید: دختر جان؟؟ گفتم جان...گفت: تو تلگرام، واتس آپ و اینستا و صد تا اسم دیگه... داری؟؟ نگاش کردم و گفتم خب، فقط واتس آپ و تلگرام، ادامه داد: از وقتی که داریش چی بهت اضافه شده؟؟ چی به دست آوردی؟؟ اصلا انتظار این سوال رو نداشتم برای همین جا خوردم و گفتم الان باید جواب بدم؟؟گفت: نه تا یه هفته فرصت داری، اگر توی این سفر که گوشی هم نداری بتونی جواب بدی خیلی خوبه...گفتم باشه...

اون گفت: می دونی معصوم،خیلی از آدم ها  دارن توی این دنیای بزرگ زندگی می کنن،زندگی آروم و شادی دارن...خیلی از همین آدما شاید اصلا گوشی نداشته باشن،شاید هم گوشی داشته باشن اما گوشی هوشمند و... نباشه که بخوان تلگرام، واتس آپ و .... داشته باشن،خیلی از همین آدما صفحه مجازی ندارن تا همه چیزشون رو از شخصی ترین و خصوصی ترین تا عمومی ترین رو با دیگران به اشتراک بذارن اما همین آدما خیلی شادن...خیلی از زندگیشون راضی هستن، دغدغه عکس گرفتن از کوچکترین اتفاق تا شخصی ترین مسائل زندگیشون رو ندارن...دغدغه سلفی گرفتن و لبخندهای مصنوعی که رو لب ها نقش می بنده...

ساکت بودم و داشتم با دقت به حرفاش گوش می کردم...می گفت: خیلی از آدم های این دنیای بزرگ اگر دلشون برای هم تنگ بشه بلند میشن و میرن همو می بینن یا در نهایت با یه تلفن 5 و 6 دقیقه ای حال هم رو می پرسن و صدای هم رو می شنون...برام حرفای قشنگی زد و من هم  خیلی از اونا رو پذیرفتم...


از روزی که سوالم از پرسید تا الان  6 روز گذشته، خیلی به سوالش فکر کردم...ساعت ها،لحظه به لحظه فکر کردم...دیدم گوشی که نباشه به هیچ جای بر نمی خوره... وقتی اومدم و گوشیم رو چک کردم غیر از پیام های تبلیغاتی همراه اول و یکی دو تماس از همکارای خبرنگار چیزی روی صفحه گوشیم نبود!! ویه چیز دیگه،فهمیدم که بدون گوشی هم میشه زندگی کرد و هیچ اتفاقی نمی افته!!


آهای همراه... آهای همسفر... آهای دوست خوب و صمیمی... الان می خوام جواب سوالت رو همینجا بدم،می دونم و مطمئنم که می خونیش...راستش من خیلی مقاومت کردم که وارد این شبکه های موبایلی نشم، اما بخاطر کارم مجبور شدم!! می دونم این توجیه خوبی نیست...واتس آپ رو تیر ماه 94 نصب کردم و تلگرام رو مرداد 94... بقیه چیزها هم که ندارم...راستش هیچی بهم اضافه نشده... هیچی که اضافه نشد خیلی وقتا هم اعصابم خورد شد.... خیلی وقت ها هم با دیدن یه عکس دلم گرفت...تلگرام که اصلا دوست ندارم چون صرفا بخاطر کانال رسانه ها دارمش...اما واتس آپ چون خواهرم جنوبه و هر روز از این طریق باهاش حرف می زنم نگهش داشتم....

امروز از صبح تا الان یه تصمیم گرفتم که می خوام برات بنویسمش...راستش من هم می خوام یکی از همون خیلی آدمای باشم که تو گفتی،یه گوشی ساده و دیگر هیچ...هرکسی که دلش برای من تنگ شد،اگرمی تونه به دیدنم بیاد، اگر نه تماس بگیره...منم اگر دلم برای عزیزانم، برای دوستانم تنگ شد، تا اونجای که بتونم بهشون سر می زنم و چشم در چشمون از ته دلم برای شادی ها و موفقیت هام می خندم و برای دلتنگی ها و غصه هام اشک می ریزم، اگرم برام امکان پذیر نبود تماس می گیرم و احساس شادی و خوشحالی یا ناراحتی و دلتنگیم رو از طریق تن صدام منتقل می کنم...دیگه نمی خوام با گذاشتن عکس، عکس نوشته و استاتوس حالم رو بیان کنم!!دیگه نمی خوام از روی عکس عزیزام و نوشته هاشون بدونم حالشون خوبه یا خوب نیست؟؟ تا اطلاع ثانوی تحریم کردم...برای همین تلگرام رو  حذف کردم، اما واتس آپ رو تا چند روز آینده درباره اش تصمیم می گیرم که اینم اگر قراره باشه،براش برنامه می ریزم و یه ساعت مشخص به پیامام جواب میدم و گرنه از خیر و شر  همین هم می گذرم...

شاید بپرسی شب های نقره ای چی میشه؟؟؟الان میگم، شب های نقره ای هست،ممکنه مدتی غیر فعال بشه، یا مدتی ننویسم ولی کماکان هست، فعلا برنامه ای برای نبودنش ندارم....


فراتر از متن و چند تا نکته:

نکته اول: ممکنه یه وقتای شب ای نقره ای موقت در دسترس نباشه، ولی همیشگی نیست و بازم در دسترس قرار می گیره...

نکته دوم: همونطور که گفتم خونه خواهرم، جنوب( هرمزگان) هست، ممکنه یه سفر چند روزه رو برم خونه اشون و سری به جزایر زیبای کیش و قشم...


نکته سوم:اون کسی که توی سفر چند روزه ام به پایتخت همراهم بود، عقل و منطقی بود که خیلی وقته ازش استفاده نکرده بودم....





[ جمعه 22 بهمن 1395 ] [ 21:10 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic