شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

پراحساس ترین معشوقه خدانگهدار...

زانوهایم را به آغوش گرفته ام و رفتنت را نظاره گر...آنقدر که رفتنت به چشمم می آید آمدن و بودنت را به درستی حس نکردم...روزهای زیادی منتظر آمدنت بودم،می دانستم حالِ من با آمدن تو خوب می شود...بالاخره آمدی و چند روزی بیشتر به رفتنت نمانده...روزها و شب هایم را  با بی توجهی هر چه تمام تر به تو گذراندم...حضورت، وجودت و بودنت را دوست داشتم اما از طرفی غم بزرگی بر دلم سنگینی می کرد و نگرانی های که تمامی نداشت...

انتظارم از آمدنت، بودنت و حضورت زیاد بود...دوست داشتم روزها دست در دست هایت در خیابان های شهر قدم بزنم و شب ها سر بر شانه هایت بگذارم و به خواب بروم اما...اما روزهای زیادی را بدون تو در خیابان های شهر قدم زدم!! شب های زیادی با آه و حسرت در نبود شانه های مهربان تو سر بر بالین گذاشتم و به خواب رفتم،به امید این که فردا صبح وقتی چشمانم راباز می کنم تو را در کنارم ببینم! ولی این آرزو به دلم ماند وحالا زانو به بغل نظاره گر رفتنت هستم...


پاییز جانم تو را دوست دارم چون دروازه ورودی زمستان هستی ...تو را دوست دارم چون آغاز شب های طولانی وسرد با تو شروع می شود...تو را دوست دارم بخاطر زیبایی های منحصر بفردت...تو را دوست دارم بخاطر خودت و خودم...اما قبول کن که امسال این تو نبودی که به دیدن من آمدی و گرنه پاییز هر وقت به دیدن من می آمد با خودش باران داشت...با خودش مهر، عشق، امید، شادی، سرمستی و...برایم به ارمغان می آورد...

پاییز جانم تو داری می روی ولی من منتظر برگشتنت هستم ،اگرچه ممکن است وقتی تو برمی گردی من نباشم!! ولی جان عزیزت حالا که داری از پیشم می روی به هر جای دیگری که سر زدی هوای آنجا را داشته باش، شاید کسی در آنجا مثل من در اینجا منتظر آمدنت باشد...جان عزیزت با او کمی راه بیا...حالا که می روی به زمستان سفارش کن بیشتر هوای مرا داشته باشد...به زمستان بگو بی مهرهای تو را کمی جبران کند...پاییز جان به امید دیدار...

http://uupload.ir/files/ncjp_images.jpg



[ چهارشنبه 24 آذر 1395 ] [ 19:30 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات