شب های نقره ای

با یاد خدایی که همین حوالیست...کنار من و تو

قول میدم که این لطف بزرگتو هیچ وقت فراموش نکنم

از 26 ، 27 شهریورماه هر روز صبح که پام رو از در خونه گذاشتم بیرون، هنوز دست چپم به در بود که به آسمون نگاه می کردم و می گفتم: خدایا شکرت ولی این اونی که می خواستم نبود و نیست!! تقریبا دوماه هر روز که نه ولی بیشتر روزها سرم رو به طرف آسمون گرفتم و همین رو گفتم...از در خونه تا می رسیدم ایستگاه اتوبوس چیزی در حدود 10 دقیقه پیاده روی بود،توی این 10 دقیقه اون چیزی که تو دلم بود رو  زیر لب زمزمه می کردم! سرم رو می گرفتم رو به آسمون و می گفتم ان شاء الله یه روزی برسه از این راهی که الان دارم میرم، برما، ولی برم فلان جا!! وای چی میشه اگه بشه؟ و حالا یه هفته اس که من به اون چیزی که می خواستم و مد نظرم بود نرسیدم بلکه به بهتر از اون رسیدم،امروز اینقد آرامش داشتم و اینقد لذت بردم از ساعت های کاریم که نفهمیدم چطور گذشت...


برای عرش کبریایی: خدایا ازت خیلی ممنونم که خیلی زود خواسته امو اجابت کردی و من رو خوشحال، من همین جا جلوی دوستام و خوانندگان شب های نقره ای اعتراف می کنم، اعتراف می کنم که این موقعیت رو تو به من دادی و قول میدم این لطف برزگ رو هیچ وقت فراموش نکنم،این شرایط رو دوست دارم اما ته دلم یه چیزی می خواد که تو بهتر می دونی،من فقط 5 ماه شایدم کمتر وقت دارم که دوباره امسال برای هدف بزرگ زندگیم تلاش کنم، ولی هنوز شروع نکردم،می خوام کمکم کنی!!خواهش می کنم ازت به این خواسته هم پاسخ بده خیلی زود...





[ شنبه 13 آذر 1395 ] [ 19:20 ] [ دختری از جنس الماس ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات